Justice


نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آنکه ما به صحنه برآییم.به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. شاملو


آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده


لینک دوستان
What is the freehug?
CINEMAAZAD
بی خوابی
جایی برای پاهای دراز من
دلبستگی
يادداشت آزاد
روسپيگری
مسيح علي نژاد
پیامبری از رمادی
سخنان ناگفته من
له کده
روانپريش
اتاق تمام فلزی
ويارهای پسری آبستن
بازی آخر
يه امردادی از آفتاب
غم خاطره
همه سخت گيری های من
A Small Good Thing
ليمو بانو
دروغ
یادداشت های یک حشره
وغ وغ ساهاب
مکتوب
کام تلخ
تازه وارد قدیمی
خورشید بانو
آن شیخ راست کرده
قصه های عامه پسند
stripped off
logs
تغییر برای برابری
نیما دهقانی
مینیمال های من
قاووت
Enough is not Enough
DESERTER
پشم الدین
Ranitidine
دیفال مستراح
وصله ی ناجور
خود خودم
دومینو
ِDead Man
F.u.c.k.ing Wasted
کدئین
مملکته داریم؟
کوتلاس
آک
پریود مغزی
من اگه خدا بودم

آرشیو
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

سورپرایز!

پاکت سیگار رو با عجله از ته کشو بیرون می کشه. این تقریبا تنها جاییه که دور از چشم های جستجوگر مامان می مونه. فیلم رو از کیفش در می یاره و تو DVD می زاره.

...

- مامان خونه خاله رو بزار واسه فردا شب ، الان دیگه دیر وقته، خسته ای.

- راست می گی. همین کار رو می کنم.

خوشحال می شه. مثل اینکه گرفت!

...

- فردا فیلمو برام بیار. فردا شب تنهام، می خوام ببینمش.

...

می شینه روبروی تلویزیون و دکمه play رو فشار می ده.به کوسن بزرگ روی کاناپه تکیه می ده و سیگارشو آتش می زنه و با چشم تیتراژ فیلم رو دنبال می کنه. به سیگارش پک می زنه و زیر نویس فیلم رو روی فارسی تنظیم می کنه.

هنوز تیتراژ فیلم تموم نشده که در باز می شه و مامان و خاله و ... جلوش ظاهر می شن. کیک بزرگی دستشونه و دارن با هم "تولدت مبارک" می خونن.

نمی فهمه کِی سیگار رو تو جاسیگاری می ندازه و کوسن رو می زاره روش!

پ ن: به مناسبت تولدم! :)

...



خلاصه خدا رو شکر!

دو ماه پیش گفتند: سرطان داره ولی باز هم خدا رو شکر فهمید مریضه، شاید بتونه درمونش کنه. نگفتند خدا رو شکر زود فهمید. چون دکتر گفته بود: خیلی دیر اومدین.

یک ماه پیش گفتند:  با اینکه موهاش ریخته و نمی تونه از تو رختخواب تکون بخوره ولی باز هم خدا رو شکر که زنده س و سایه ش بالا سرمونه.

یک هفته پیش گفتند: چند روزه نیمه بی هوشه. ولی باز هم خدا رو شکر که بی هوشه و نمی فهمه که تو چه وضعیتیه.

دیروز مُرد. امروز شنیدم که می گفتند: مُرد و راحت شد، باز هم خدا رو شکر که با آبرو مُرد.

...



شوریده نما

ابرها در هم پیچیدند و کوه ها فروریختند. زمین می لرزید و در آسمان غوغایی به پا بود. مردم از زن و مرد، پیر و جوان هر یک به سمتی می دوید. کسی فریاد زد: بالاخره حمله کردند. دیگری فریاد زد: قیامت شده، قیامت شده. زنان با شنیدن نام قیامت جوگیر شده و کودکان را رها کردند و هر یک به جانبی دویدند.

در سراسر شهر تنها یک مرد بود که روی ویرانه های خانه ای ایستاد و خطاب به مردم گریزان فریاد زد: نترسید، با اتکا به نیروی ایمان رستگاری از آن ماست. در همین لحظه بود که موشکی او را از میان به دو قسمت مساوی تقسیم کرد و به رستگاری رسید و خاطره او برای همیشه در یاد مردم جهان باقی ماند. و او مردی بود که می گفتند اصلیتش به احمد دره ای جایی می رسد!

...



...

یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته. شوریده ای که در آن سفر همراه ما بود نعره برآورد و همچنان که روی در آسمان داشت، هرآنچه از فحش و نفرین می دانست بر زبان راند. آنچنان رکیک که جماعتی از اهل ذکور از ترس آبرو در پی بستن دهان وی برآمدند. نسوان لب می گزیدند و زیر لب از پیشینه شوریدگی وی برای هم حکایت ها نقل می کردند.

دمی بعد شوریده زبان به دهان گرفت و خاموش شد. جماعت از او پرسیدند: این چه حالت بود؟ گفت: هیچ! بلبلان را دیدم که به نالش درآمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهایم از بیشه. اندیشه کردم که مروت نباشد به غفلت خفتن. به نیابت از شما شوریدگان خاموش، شرح شوریدگی با وی گفتم.

پ ن١: با عرض پوزش از جناب سعدی!

پ ن٢ : یه اسم واسش پیشنهاد بدین. 

...