Justice


نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آنکه ما به صحنه برآییم.به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. شاملو


آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده


لینک دوستان
What is the freehug?
CINEMAAZAD
بی خوابی
جایی برای پاهای دراز من
دلبستگی
يادداشت آزاد
روسپيگری
مسيح علي نژاد
پیامبری از رمادی
سخنان ناگفته من
له کده
روانپريش
اتاق تمام فلزی
ويارهای پسری آبستن
بازی آخر
يه امردادی از آفتاب
غم خاطره
همه سخت گيری های من
A Small Good Thing
ليمو بانو
دروغ
یادداشت های یک حشره
وغ وغ ساهاب
مکتوب
کام تلخ
تازه وارد قدیمی
خورشید بانو
آن شیخ راست کرده
قصه های عامه پسند
stripped off
logs
تغییر برای برابری
نیما دهقانی
مینیمال های من
قاووت
Enough is not Enough
DESERTER
پشم الدین
Ranitidine
دیفال مستراح
وصله ی ناجور
خود خودم
دومینو
ِDead Man
F.u.c.k.ing Wasted
کدئین
مملکته داریم؟
کوتلاس
آک
پریود مغزی
من اگه خدا بودم

آرشیو
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

My Pieces

انگار یه تیکه ای از من داره از من کنده می شه. درد داره ولی خیلی خوبه که احساس کنی لازم نیست نگران چیزی باشی.

پ ن١: کنعان فیلم بدی نبود. لااقل از حد انتظار من بالاتر بود و این خودش خوبه.

پ ن٢: فرض کن شام خوردی رفتی سینما. صندلی سینما رو باز می کنی که بشینی، می بینی یه قوطی رانی پرتقال تو صندلی از سانس پیش جا مونده. تو دلت به مردم فحش می دی که چرا آشغالشونو با خودشون نمی برن. وقتی قوطی رو برمی داری از سنگینی و خنکیش می فهمی که قوطی پره! بهتر از خوردنش کار دیگه ای سراغ دارین؟!

پ ن٣: رانی پرتقال دوست ندارم بنابراین بردم با یه رانی هلو عوضش کردم!

پ ن۴: وقتی می خوردمش حواسم بود که دوربین مخفی نباشه!!

...



بیداری

دختر گفت: اگر من را می خواهی باید هفت مرده را بشویی و کفن کنی. آنوقت من مال تو خواهم بود.

پسر رفت و در روستای کوچکی مشغول مرده شویی شد. آنقدرها هم که فکر می کرد سخت نبود. هر روز به یاد دختر بود و در تب عشقش می سوخت. ۶ پیرمرد ده طی ۶ماه مردند و نفر هفتم جوان رعنایی بود که در تصادف رانندگی جان سپرده بود. پسر با شور و نشاط عازم غسالخانه ده شد. این آخرین گام تا رسیدن به دختر بود و بعد از آن می توانست با دختر ازدواج کند.

با دیدن جنازه مرد جوان، چنان شعله ای در وجودش زبانه گرفت که دختر و تمام یاد و عشق او در دلش سوخت و خاکستر شد. همان لحظه فهمید که عشق دختر کشک بوده و کسی که این چنین عاشق جنازه مردی شود حتما که همجنس گرای تمام عیاری است!

پ ن١: برگرفته از فیلم چرند محیا.

پ ن٢: بیشتر چشمای رنگی اذیتم می کنه.

...



مسئله این است

                  

یه جاهایی هست که باید به مدعیان عدالت خدا خندید، شایدم باید گرفت زدشون!

یکی از اون جاها زمانیه که یه نوزاد سیاه، تو دل آفریقا و مبتلا به ایدز به دنیا می یاد. به دنیا اومدن خودش یه جور بی عدالتیه تا چه برسه به اینکه سیاه، تو آفریقا و مبتلا به ایدز به دنیا بیای.

پ ن: وقتی هر روز یکی دم گوشت مشغول قر زدن و نالیدن باشه و تو مجبور باشی لبخند بزنی، مثل این می مونه که یکی ناخنشو بکشه رو تخته سیاه و تو مجبور باشی با دقت گوش کنی.

 پ پ ن: دانلود این آهنگ اکیدا توصیه می شود.

...



شیفت روز

بعد از اینکه بچه ها خوابیدند زن ناهار فرادا را آماده کرد، ساعت را کوک کرد،لباس پوشید و رفت. از وقتی محل کارش عوض شده بود شیفت شب کار می کرد. بچه ها با صدای زنگ ساعت بیدار شدند. دخترک برای خودش و برادر کوچکش شیر ریخت و با هم چند لقمه نان و پنیر خوردند و سر ساعت ۶:٣٠ دم در منتظر سرویس مدرسه بودند.

ساعت ٨ صبح بود که زن به خانه برگشت. پس از یک جمع و جور مختصر دوش آب گرمی گرفت و ساعت ١٠ تا ١ بعد از ظهر از مهمانش که مرد میانسالی بود پذیرایی کرد. ساعت ٢ که بچه ها از مدرسه برگشتند یک دسته اسکناس روی میز بود. زن با بچه ها ناهار خورد و ساعت ٣ به رخت خواب رفت که ساعت ٩ بیدار شود، به بچه ها شام بدهد، آنها را بخواباند، ناهار فردا را آماده کند، ساعت را کوک کند و ...

 

پ ن: آخه چه جوری می تونی بری تو سوپر اربیت اکالیپتوس بخری در حالی که تو جعبه کناریش اربیت هندونه هست؟!! نزار بگم مثل چی می مونه...

...