Justice


نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آنکه ما به صحنه برآییم.به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. شاملو


آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده


لینک دوستان
What is the freehug?
CINEMAAZAD
بی خوابی
جایی برای پاهای دراز من
دلبستگی
يادداشت آزاد
روسپيگری
مسيح علي نژاد
پیامبری از رمادی
سخنان ناگفته من
له کده
روانپريش
اتاق تمام فلزی
ويارهای پسری آبستن
بازی آخر
يه امردادی از آفتاب
غم خاطره
همه سخت گيری های من
A Small Good Thing
ليمو بانو
دروغ
یادداشت های یک حشره
وغ وغ ساهاب
مکتوب
کام تلخ
تازه وارد قدیمی
خورشید بانو
آن شیخ راست کرده
قصه های عامه پسند
stripped off
logs
تغییر برای برابری
نیما دهقانی
مینیمال های من
قاووت
Enough is not Enough
DESERTER
پشم الدین
Ranitidine
دیفال مستراح
وصله ی ناجور
خود خودم
دومینو
ِDead Man
F.u.c.k.ing Wasted
کدئین
مملکته داریم؟
کوتلاس
آک
پریود مغزی
من اگه خدا بودم

آرشیو
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

دو متر مانده به حوض

پسرک تازه به چهار سالگی پا گذاشته بود. قورباغه سبز بزرگی جلو می رفت و پسرک پشت سرش پرش های او را تقلید می کرد. چند قدمی تا حوض وسط حیاط نمانده بود که قورباغه ایستاد. کمی جلوتر کفش دوزک خوشگل و قرمزی روی برگ گلی نشسته بود. پسرک فریاد پدربزرگ را که در سایه درخت بید قدیمی حیاط نشسته بود و روزنامه می خواند شنید که می گفت: پسرم به حوض نزدیک نشو.

پسرک می دانست که قورباغه و کفش دوزک در حال گپ زدن هستند. لابد داشتند مثل پدر بزرگ و بابای سینا از آنفولانزای خوکی حرف می زدند. شاید هم داشتند از باران تند دیشب و آفتاب داغ امروز حرف می زدند. پسرک در همین خیالات بود که دید چیز درازی از دهان قورباغه بیرون آمد و به کفش دوزک خورد و لحظه ای بعد کفش دوزک دیگر سر جایش نبود.

١_ پسرک نفهمید چه اتفاقی افتاده، فقط احساس کرد چقدر دلش می خواهد گریه کند.

٢_ حالا پسرک شک نداشت که قورباغه و کفش دوزک دعوایشان شده بود.

پ ن١: جمله پایانی داستان رو از بین گزینه های ١ و ٢ خودتون انتخاب کنید. یا اصلا یک جمله پایانی براش پیشنهاد بدید.

پ ن٢: آن آدم ها که گفتم! کاش می شد ... به سر تا پایشان.

...