Justice


نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آنکه ما به صحنه برآییم.به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. شاملو


آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده


لینک دوستان
What is the freehug?
CINEMAAZAD
بی خوابی
جایی برای پاهای دراز من
دلبستگی
يادداشت آزاد
روسپيگری
مسيح علي نژاد
پیامبری از رمادی
سخنان ناگفته من
له کده
روانپريش
اتاق تمام فلزی
ويارهای پسری آبستن
بازی آخر
يه امردادی از آفتاب
غم خاطره
همه سخت گيری های من
A Small Good Thing
ليمو بانو
دروغ
یادداشت های یک حشره
وغ وغ ساهاب
مکتوب
کام تلخ
تازه وارد قدیمی
خورشید بانو
آن شیخ راست کرده
قصه های عامه پسند
stripped off
logs
تغییر برای برابری
نیما دهقانی
مینیمال های من
قاووت
Enough is not Enough
DESERTER
پشم الدین
Ranitidine
دیفال مستراح
وصله ی ناجور
خود خودم
دومینو
ِDead Man
F.u.c.k.ing Wasted
کدئین
مملکته داریم؟
کوتلاس
آک
پریود مغزی
من اگه خدا بودم

آرشیو
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

التماس نامه

تا حالا تو زندگیم هیچ وقت به این نقطه از ناامیدی، بی انگیزه گی، تنفر و خشم نرسیده بودم، هیچ وقت.

حالا که تو این نقطه قرار دارم، تنها تسکینم اعتراضه. به همه کسایی که مثل من و کنار من روی همین نقطه قرار دارن هم پیشنهاد می کنم از این تسکین استفاده کنن.

پ ن: در واقع دلم می خواد التماسشون کنم برای حضور.

...



خیلی دور خیلی نزدیک

دوربین رو به آسمان است. شب است و آسمان صاف. ستارگان پرنور و چشمک زن مانند مرواریدهای سفید، روی زمینه سیاه آسمان می درخشند. اثری از ماه هم نیست که بخواهد با نورش مزاحم درخشش ستارگان شود. با کمی دقت به راحتی می توان خرس و بادبادک و خوشه و هرآنچه برای چیدن یک آسمان لازم است را یافت.

دوربین می چرخد و کم کم  به سمت زمین برمی گردد.روی زمین چند لاشخور اطراف گوزن پیر و زخمی ای جمع شده اند. گوزن نیمه جان است و منقار بعضی از لاشخورها خونیست.

دوربین کمی به بالا می چرخد و جایی میان زمین و آسمان ثابت می ماند.

پ ن: من تصمیمم را گرفتم. همان نیم ساعت فیلم شک من را به یقین تبدیل کرد. به نظرم هر دقیقه از فیلم کروبی می ارزید به کل فیلم انتخاباتی موسوی. به کروبی رای می دهم.

...



و من نیز

یادمه چند سال پیش که تازه وبلاگ راه انداخته بودم، موقع انتخابات مجلس یک پست نوشتم که البته بیشتر شبیه مقاله بود. خیلی هم خشک و خشن بود. حالا امروز دیگر به آن خشنی نیستم، هرچند هر روز سر ناهار گلویم را برای متقاعد کردن دوستان به رای دادن جر می دهم ولی دیگر عصبی نمی شوم.

در راه انتخاب و انتخابات خودم همچنان لنگ در هوا هستم! نه از این جهت که رای بدهم یا ندهم، که اگر رای ندهم شک ندارم که به احمدی نژاد رای داده ام. از این جهت که نمی دانم به موسوی رای بدهم یا کروبی. شاید اگر موسوی زهرا رهنورد را نداشت، امروز انتخابم را کرده بودم و می گفتم به کروبی رای می دهم.

خلاصه اینکه به نظر من در این دوره این موضوع که به کدامیک رای بدهیم آنقدر مهم نیست که تعداد آرا مهم است. اگر تعداد آرا کم باشد شکی نیست که رئیس جمهور، رئیس جمهور می ماند.

پ ن: دوره پیش که احمدی نژاد انتخاب شد آنقدر ناراحت شدم که فردایش امتحان سیستم عامل را افتادم! (باور کنید به همان خاطر بود). نمی دانم این دوره زبانم لال اگر احمدی نژاد انتخاب شود، چه بلایی سرم بیاید.

...