Justice


نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آنکه ما به صحنه برآییم.به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. شاملو


آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده


لینک دوستان
What is the freehug?
CINEMAAZAD
بی خوابی
جایی برای پاهای دراز من
دلبستگی
يادداشت آزاد
روسپيگری
مسيح علي نژاد
پیامبری از رمادی
سخنان ناگفته من
له کده
روانپريش
اتاق تمام فلزی
ويارهای پسری آبستن
بازی آخر
يه امردادی از آفتاب
غم خاطره
همه سخت گيری های من
A Small Good Thing
ليمو بانو
دروغ
یادداشت های یک حشره
وغ وغ ساهاب
مکتوب
کام تلخ
تازه وارد قدیمی
خورشید بانو
آن شیخ راست کرده
قصه های عامه پسند
stripped off
logs
تغییر برای برابری
نیما دهقانی
مینیمال های من
قاووت
Enough is not Enough
DESERTER
پشم الدین
Ranitidine
دیفال مستراح
وصله ی ناجور
خود خودم
دومینو
ِDead Man
F.u.c.k.ing Wasted
کدئین
مملکته داریم؟
کوتلاس
آک
پریود مغزی
من اگه خدا بودم

آرشیو
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

دختری که با خودش حرف می زد

درست در همان زمان که عارضه گشادی + سردرگمی فشار خود را بر هیکلت و مخصوصا نقاط مرکزی مغزت دوچندان کرده است و تو مانده ای که بالاخره کدام غلط را مرتکب شوی؟!... درست در همان زمان است که ممکن است از شدت تنگی اوضاع دچار پدیده "جر" شوی. پس بجنب!

 

 

...



درباره الی

فرشته خانم با حرکتی موج وار، نرم و آهسته پر زد و کنار الی روی زمین نشست. الی که مشغول درآوردن یک گوش ماهی شکسته از کفشش بود متوجه حضور فرشته نشد. فرشته با طنازی دستی به بال سفیدش کشید و در همان حال که تاج درخشانش را صاف می کرد دور الی چرخی زد. الی سرش را بلند کرد و رو به فرشته گفت: تو دیگر چه می خواهی؟

- به حرف های آن مارمولک کثیف گوش نده. حتی اگر ترتیب پسرک را بدهد و پسرک بیاید این دنیا و شهادت بدهد که تو برای نجات او غرق شده ای، کسی به حرفش گوش نمی کند. چون هنوز به سن قانونی نرسیده.

- خوب می گویی چه کار کنم؟

- کار را به من بسپار. لازم نیست پنجاه شصت سال هم صبر کنی تا پسرک بمیرد. سر ده دوازده سال برایت ردیفش می کنم. فقط کافیست صبر کنی تا هجده سالش بشود.

- که چی؟ترتیبش را بدهی؟

فرشته مژه های بلندش را چند باری به هم زد و آهسته در گوش الی زمزمه کرد : نه. فیلم اعترافاتش را می فرستم بارگاه الهی.

الی  که معلوم بود توجهش جلب شده، در همان حال که شن های خشک شده روی صورتش را می تکاند پرسید: خوب، در عوض باید چه کار کنم؟

فرشته با حرکت ظریفی دست الی را گرفت و بلند کرد، چشم های خمارش را به او دوخت و گفت: این انگشتر زیبا را به من می دهی عزیزم.

پ ن: این پست را بی اجازه در ادامه داستان آقای ف نوشتم :)

...