Justice


نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آنکه ما به صحنه برآییم.به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. شاملو


آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده


لینک دوستان
What is the freehug?
CINEMAAZAD
بی خوابی
جایی برای پاهای دراز من
دلبستگی
يادداشت آزاد
روسپيگری
مسيح علي نژاد
پیامبری از رمادی
سخنان ناگفته من
له کده
روانپريش
اتاق تمام فلزی
ويارهای پسری آبستن
بازی آخر
يه امردادی از آفتاب
غم خاطره
همه سخت گيری های من
A Small Good Thing
ليمو بانو
دروغ
یادداشت های یک حشره
وغ وغ ساهاب
مکتوب
کام تلخ
تازه وارد قدیمی
خورشید بانو
آن شیخ راست کرده
قصه های عامه پسند
stripped off
logs
تغییر برای برابری
نیما دهقانی
مینیمال های من
قاووت
Enough is not Enough
DESERTER
پشم الدین
Ranitidine
دیفال مستراح
وصله ی ناجور
خود خودم
دومینو
ِDead Man
F.u.c.k.ing Wasted
کدئین
مملکته داریم؟
کوتلاس
آک
پریود مغزی
من اگه خدا بودم

آرشیو
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

بیا اسممو صدا کن در گوشم

آنقدر سردم بود که طاقت منتظر ماندن برای تاکسی ای که صندلی جلویش خالی باشد را نداشتم. مرد میانسالی عقب نشسته بود، سوار که شدم پشت سرم پسر جوانی هم سوار تاکسی شد. خوش تیپ و خوش قد و هیکل بود. سیم هدفون از گوشش آویزان بود و صدای آهنگی که گوش می کرد توجهم را جلب کرد. هرچند که صدای مبهمی بود اما صدای حسین تهی را تشخیص دادم. "این چیه؟ یه کمر باریکه، این چیه؟ یه اتاق تاریکه".

سعی کردم حدس بزنم که الان در خیال پسر چه خبر است و با وجود این قیافه جدی ای که به خودش گرفته می تواند در حال فکر کردن به چه چیزهایی باشد! در حال ردیف کردن گزینه های محتمل در ذهنم بودم که احساس کردم مرد میانسال مقداری گشادتر از حد عادی نشسته است. چند لحظه بعد صدای زنگ موبایلی در تاکسی پیچید و حواسم را از مرد پرت کرد.

 پسر موبایلش را با استفاده از همان گوشی هایی که در گوشش بود جواب داد و مشغول حرف زدن شد. با خودم فکر کردم، پس چطور صدای آهنگ هنوز قطع نشده؟؟ نگاهی به پای مرد میانسال انداختم که حالا کاملا به پایم چسبیده بود. کمی بالاتر دو سیم در هوا آویزان بود که به گوش مرد ختم می شد و صدای حسین تهی از آن می آمد که می خواند :"تن تو بود داغ داغ داغ، گرماش مثل چراغ داغ باغ"!

پ ن: این یک خاطره نبود!

...