Justice


نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آنکه ما به صحنه برآییم.به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. شاملو


آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده


لینک دوستان
What is the freehug?
CINEMAAZAD
بی خوابی
جایی برای پاهای دراز من
دلبستگی
يادداشت آزاد
روسپيگری
مسيح علي نژاد
پیامبری از رمادی
سخنان ناگفته من
له کده
روانپريش
اتاق تمام فلزی
ويارهای پسری آبستن
بازی آخر
يه امردادی از آفتاب
غم خاطره
همه سخت گيری های من
A Small Good Thing
ليمو بانو
دروغ
یادداشت های یک حشره
وغ وغ ساهاب
مکتوب
کام تلخ
تازه وارد قدیمی
خورشید بانو
آن شیخ راست کرده
قصه های عامه پسند
stripped off
logs
تغییر برای برابری
نیما دهقانی
مینیمال های من
قاووت
Enough is not Enough
DESERTER
پشم الدین
Ranitidine
دیفال مستراح
وصله ی ناجور
خود خودم
دومینو
ِDead Man
F.u.c.k.ing Wasted
کدئین
مملکته داریم؟
کوتلاس
آک
پریود مغزی
من اگه خدا بودم

آرشیو
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

تاکسی

دختر اول: یادته سری پیش که سوتی داد، چه جوری به دست و پامون افتاده بود؟

دختر دوم(با صدای آروم): آره.دختره […] تا حالا تو عمرش بالاتر از پیکان سوار نشده بود، حالا یه دوست پسر پیدا کرده که پرشیا داره دیگه رو زمین بند نیست.

دختر اول(با صدای آرومتر): اگه ببینمش یادش می یارم که دو ماه پیش چه جوری عین سگ از این مطب به اون مطب می رفت تا یه جای ارزون پیدا کنه که توله سگشو سقط کنه.

دختر دوم می ره تو فکر، انگار داره خاطرات اون روزهارو مرور می کنه.

دختر اول: راستی از اون پسره که لیلا رو پیچوند چه خبر؟

دختر دوم: لیلا یه مدت حال نداشت بعدم یادش رفت، دیگه نمی دونم چی شد.دختره عوضی به این بهانه ازم 20 تومن گرفت و غیبش زد.تازه ریمل منم دودر کرد.

رادیو: اجلاس سران کشورهای حوزه دریای خزر با موفقیت در تهران به پایان رسید.

راننده تاکسی(رو به مسافر جلویی): دیدی داداش من، دریای خزر هم پشت درهای بسته دادن رفت.خوبه دیگه ، آتیش زدیم به مالمون.

مسافر جلویی(با حواس پرتی): بله،بله

دختر اول: آقا می شه صدای رادیو رو کم کنید؟

راننده نمی شنوه و عکس العملی نشون نمی ده.

دختر اول(زیر لب) : مرتیکه کر.

موبایل مسافر جلویی زنگ می زنه.

مسافر جلویی: چشم،گفتم که.تا هفته دیگه حسابمو پر می کنم. تو که این همه صبر کردی یه هفته هم روش، جون بچه ت...

راننده سر جریان دریای خزر هنوز به نظر بی تاب می یاد.

راننده(رو به من از تو آینه): خانم به جون همین یه دونه پسرم _ عکس پسرش رو چسبونده اون جلو، کنار عکس مهناز افشار و یه هنرپیشه هندی _ صبح تا شب سگ دو می زنم ولی جواب نمی ده، اونوقت آقایون می رن لبنان و فلسطین خیرات می کنن.همه ملت گرفتارن، من اسیر، این آقا اسیر(اشاره به مسافر جلویی که هنوز با تلفن مشغوله)، به مسافر های پشتی نگاه می کنه، دوست داره بگه این خانم اسیر ،ولی به قیافه دو تا دخترها نمی خوره زیاد اسیر باشن، نگاهشو می چرخونه رو من و ادامه می ده، همه اسیر.

نگاهمو از نگاهش می دزدم بلکه بی خیال سخنرانی بشه.یه لحظه سکوت برقرا می شه،همه تو فکرن، چه فکرهای متفاوتی.دوباره نگاه راننده می چرخه رو من،هول می شم، با عجله می گم مرسی آقا من همینجا پیاده می شم.

...