Justice


نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آنکه ما به صحنه برآییم.به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. شاملو


آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده


لینک دوستان
What is the freehug?
CINEMAAZAD
بی خوابی
جایی برای پاهای دراز من
دلبستگی
يادداشت آزاد
روسپيگری
مسيح علي نژاد
پیامبری از رمادی
سخنان ناگفته من
له کده
روانپريش
اتاق تمام فلزی
ويارهای پسری آبستن
بازی آخر
يه امردادی از آفتاب
غم خاطره
همه سخت گيری های من
A Small Good Thing
ليمو بانو
دروغ
یادداشت های یک حشره
وغ وغ ساهاب
مکتوب
کام تلخ
تازه وارد قدیمی
خورشید بانو
آن شیخ راست کرده
قصه های عامه پسند
stripped off
logs
تغییر برای برابری
نیما دهقانی
مینیمال های من
قاووت
Enough is not Enough
DESERTER
پشم الدین
Ranitidine
دیفال مستراح
وصله ی ناجور
خود خودم
دومینو
ِDead Man
F.u.c.k.ing Wasted
کدئین
مملکته داریم؟
کوتلاس
آک
پریود مغزی
من اگه خدا بودم

آرشیو
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

فرزند صالح

  Click for Full Size View

حتما نباید آدم اسمش مریم باشه تا بتونه یه بچه بی پدر به دنیا بیاره.من شخصا یه بچه زاییدم که بابا نداشت. روزی که فهمیدم حامله م سعی کردم خیلی منطقی با قضیه برخورد کنم. از روز اول به این فکر کردم که کجا باید بچمو به دنیا بیارم و چه جوری باید بزرگش کنم. خلاصه یه جایی پیدا کردم که به نظر مطمئن می یومد(البته بعدا یه جورایی گندش در اومد). تو دوران حاملگی نذاشتم کسی از قضیه بویی ببره. ولی بعد از اینکه بچه م به دنیا اومد خودم به چند نفر از دوستام گفتم.آخه احساس می کردم به کمکشون احتیاج دارم. اونایی که رو کمکشون حساب کرده بودم برام کاری نکردن، ولی بعد از تولد بچه م چند نفر از اونایی که فکرشم نمی کردم حسابی زیر پر و بالمو گرفتن.

با بزرگ شدن بچه م و گذشت زمان، روز به روز تعداد افراد دور و برم بیشتر شد. الان یک سال از اون روز می گذره. یک سال زمان زیادی نیست، ولی تو همین زمان کوتاه بچه م خیلی تغییر کرده. همیشه شنیده بودم بچه تا بزرگ بشه هزار جور چهره عوض می کنه ولی باور نداشتم.

معمولا مامانا دوست دارن جشن تولد یک سالگی بچه شون رو خیلی پر زرق و برق برگزار کنن.ولی من فقط می خوام تشکر کنم از همه اونایی که تو این مدت، دستی به سر و گوش بچه م کشیدن، تشویقش کردن، از روی خیرخواهی تنبیه یا توبیخش کردن و در نهایت اگه نبودن شاید من نمی تونستم تا حالا از پسش بر بیام.

پی نوشت: تولد یک سالگی وبلاگم مبارک :) 

...