Justice


نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آنکه ما به صحنه برآییم.به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. شاملو


آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده


لینک دوستان
What is the freehug?
CINEMAAZAD
بی خوابی
جایی برای پاهای دراز من
دلبستگی
يادداشت آزاد
روسپيگری
مسيح علي نژاد
پیامبری از رمادی
سخنان ناگفته من
له کده
روانپريش
اتاق تمام فلزی
ويارهای پسری آبستن
بازی آخر
يه امردادی از آفتاب
غم خاطره
همه سخت گيری های من
A Small Good Thing
ليمو بانو
دروغ
یادداشت های یک حشره
وغ وغ ساهاب
مکتوب
کام تلخ
تازه وارد قدیمی
خورشید بانو
آن شیخ راست کرده
قصه های عامه پسند
stripped off
logs
تغییر برای برابری
نیما دهقانی
مینیمال های من
قاووت
Enough is not Enough
DESERTER
پشم الدین
Ranitidine
دیفال مستراح
وصله ی ناجور
خود خودم
دومینو
ِDead Man
F.u.c.k.ing Wasted
کدئین
مملکته داریم؟
کوتلاس
آک
پریود مغزی
من اگه خدا بودم

آرشیو
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

خروس و افرا

گفت :  بزرگتر بود فکر می کنی می کرد؟

گفتم : بزرگتر بود تجربه اش زیادتر بود، جراتش کمتر.

گفت : فکر می کنین این جور؟

گفتم : تقریبا یقین دارم این جور. نه ، یقین دارم این جور. فقط با ، گاهی تک و توکی استثنا . تو می کردی؟

چیزی نگفت.

گفتم : تو می کردی؟ بودی تو می کردی؟

ساکت ماند.

گفتم : بی سبک سنگین ! فکر نکن . بگو.

گفت : فکر به این نمی کردم.

گفتم : به چه می کردی؟

گفت : همچین به بعدها.

گفتم : از الانه می گفتم، از کاری که الان شد.

گفت : الان مقدمه بعدها نیس مگر؟

گفتم : تو واقعا فکر بعدها بودی ، هسی ؟

گفت : مگر چه مه من ؟ به فکر بعد، به فکر عاقبت کارهای این جوری، بچه های این جوری- وقتی بزرگ بشن.

گفتم : بزرگ میشن.

گفت : خطرناکه.

گفتم : خطرناک شده بزرگ شدن ؟

گفت: بدجوری بزرگ شدن ، کج بزرگ شدن، عادت کردن به زشتی و به خشونت.

گفتم : این خشن نبود. حسش بود.

گفت : حس ساده خطرناکه.

گفتم : طفلکی معصوم بود.

گفت : معصوم بودن خطرناکه.

گفتم : په ! بپا یه دقیقه بعد نگی گناه داره معصوم بودن.

خروس

ابراهیم گلستان

پ ن: دست دانیال عزیزم درد نکنه که زحمت آپ کردن وبلاگم این دفعه افتاد گردنش

و اما افرا(بهرام بیضایی)

دوسش داشتم.از همه بیشتر از شخصیت پاسبان خوشم اومد.یه نکته خیلی خاصش هم برای من حضور 'آقای حکایتی' بود( اسم واقعیشو نمی دونم)،شدیدا دلم می خواست اون کتاب بزرگه رو می گرفت دستش و یه قصه می گفت.

بازیگرها زیاد تپق می زدن و پایان هم به نظرم زیادی کشدار اومد ولی در مجموع حالش را بردیم.

پ ن1: اگر می خوای واقعیت زندگی رو بدونی، صفحه تسلیت روزنامه رو بخون. 

پ ن2: برای اطلاعات تخصصی تر و جزئیات بیشتر به دانیال مراجعه کنید.  

...