Justice


نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آنکه ما به صحنه برآییم.به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. شاملو


آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده


لینک دوستان
What is the freehug?
CINEMAAZAD
بی خوابی
جایی برای پاهای دراز من
دلبستگی
يادداشت آزاد
روسپيگری
مسيح علي نژاد
پیامبری از رمادی
سخنان ناگفته من
له کده
روانپريش
اتاق تمام فلزی
ويارهای پسری آبستن
بازی آخر
يه امردادی از آفتاب
غم خاطره
همه سخت گيری های من
A Small Good Thing
ليمو بانو
دروغ
یادداشت های یک حشره
وغ وغ ساهاب
مکتوب
کام تلخ
تازه وارد قدیمی
خورشید بانو
آن شیخ راست کرده
قصه های عامه پسند
stripped off
logs
تغییر برای برابری
نیما دهقانی
مینیمال های من
قاووت
Enough is not Enough
DESERTER
پشم الدین
Ranitidine
دیفال مستراح
وصله ی ناجور
خود خودم
دومینو
ِDead Man
F.u.c.k.ing Wasted
کدئین
مملکته داریم؟
کوتلاس
آک
پریود مغزی
من اگه خدا بودم

آرشیو
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

تسویه حساب

من پسر بدی نبودم.ولی خوب یه چیزایی هست که هست و نمی شه مانع وجودش شد. به همین دلیل بود که من هر روز یه دختری می آوردم خونه. چون فکر می کردم آدم تا جوونه و تا زنده س باید از زندگیش استفاده کنه و من داشتم می کردم. احساس خیلی خوبی هم به زندگی داشتم.تا اینکه یه روز مریضی سختی گرفتم. یاد مادر و پدرم افتادم و تصمیم گرفتم ازشون کمک بگیرم چون رسمآ داشتم می مردم.اونا کمکم کردن و منو تو یه بیمارستان خوب بستری کردن. ولی هیچ دکتری نفهمید من چه مرگمه و روز به روز حالم بدتر شد. خودمو آماده کرده بودم بمیرم.

دکترا ناامید شدن و منو فرستادن خونه.یه هفته بعد مادرم یه نفر هندی رو آورد بالا سرم.گفت همه می گن این آقا می تونه کمکت کنه.زیاد هوشیار نبودم برا همینم درست یادم نیست که یارو دقیقا چی کار کرد.فقط یه جمله ش یادم مونده.گفت: دلت پر از گناه و سیاهی شده. یاد آخرین دختری افتادم که باهاش بودم و دلم برای اون روزا تنگ شد.آقاهه با اون ظاهر عجیب و غریب یه چیزایی برام خوند و رفت.

من فردای اون روز خوب شدم.خوب خوب.به طوری که از اون روز به بعد درست مثل قدیما می تونم هر روز با یه دختری باشم و این واقعا عالیه. فقط بعد از رفتنش یه لک سیاه رو دیوار اتاقم درست شد، شایدم اصلا به خاطر حضور اون یارو نباشه، نمی دونم. چند روز بعد از رفتنش هم اسم و آدرسش رو تو کشوی میزم پیدا کردم که به خط خودش نوشته شده بود.

...