Justice


نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آنکه ما به صحنه برآییم.به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. شاملو


آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده


لینک دوستان
What is the freehug?
CINEMAAZAD
بی خوابی
جایی برای پاهای دراز من
دلبستگی
يادداشت آزاد
روسپيگری
مسيح علي نژاد
پیامبری از رمادی
سخنان ناگفته من
له کده
روانپريش
اتاق تمام فلزی
ويارهای پسری آبستن
بازی آخر
يه امردادی از آفتاب
غم خاطره
همه سخت گيری های من
A Small Good Thing
ليمو بانو
دروغ
یادداشت های یک حشره
وغ وغ ساهاب
مکتوب
کام تلخ
تازه وارد قدیمی
خورشید بانو
آن شیخ راست کرده
قصه های عامه پسند
stripped off
logs
تغییر برای برابری
نیما دهقانی
مینیمال های من
قاووت
Enough is not Enough
DESERTER
پشم الدین
Ranitidine
دیفال مستراح
وصله ی ناجور
خود خودم
دومینو
ِDead Man
F.u.c.k.ing Wasted
کدئین
مملکته داریم؟
کوتلاس
آک
پریود مغزی
من اگه خدا بودم

آرشیو
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

حمال!

تمام بدنش غرق عرق بود. بار سنگین بود و هوا گرم. از آن ظهرهای نیمه مرداد بندر. در آن لحظه از هیچ چیز به اندازه این تیغه آفتاب متنفر نبود. به دریا نگاه کرد و ولع خنکی آب، قلقلکش داد. کم کم نفس کشیدن برایش سخت تر می شد ولی راهی تا مقصد نمانده بود. وقتی بار را از دوشش به زمین گذاشت، کمرش به سختی صاف شد. دستمزدش را گرفت و راه افتاد.

سوزش کف پا و پوست سر و صورت برایش عادی بود ولی انگار آن روز آفتاب جور دیگری می سوزاند. تصمیم گرفت مدتی در سایه کامیونی که در آن حوالی پارک شده بود نفسی تازه کند. کنار کامیون نشست و سیگاری گیراند. زنی از دور به سمتش می آمد. یکی دو کام بیشتر نگرفته بود که پیچ و تاب راه رفتن زن را آشنا یافت. چند لحظه بعد چشم های خورشید را از زیر برقع شناخت و به سرعت سیگارش را به گوشه ای پرتاب کرد. خورشید سر به زیر از مقابلش گذشت و دور شد...

نگاهی به آب دریا انداخت و در آن خیره ماند، عرق تنش دو چندان شده بود. از جا برخاست و به سمت آب دوید.

...