Justice


نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آنکه ما به صحنه برآییم.به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد. شاملو


آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده


لینک دوستان
What is the freehug?
CINEMAAZAD
بی خوابی
جایی برای پاهای دراز من
دلبستگی
يادداشت آزاد
روسپيگری
مسيح علي نژاد
پیامبری از رمادی
سخنان ناگفته من
له کده
روانپريش
اتاق تمام فلزی
ويارهای پسری آبستن
بازی آخر
يه امردادی از آفتاب
غم خاطره
همه سخت گيری های من
A Small Good Thing
ليمو بانو
دروغ
یادداشت های یک حشره
وغ وغ ساهاب
مکتوب
کام تلخ
تازه وارد قدیمی
خورشید بانو
آن شیخ راست کرده
قصه های عامه پسند
stripped off
logs
تغییر برای برابری
نیما دهقانی
مینیمال های من
قاووت
Enough is not Enough
DESERTER
پشم الدین
Ranitidine
دیفال مستراح
وصله ی ناجور
خود خودم
دومینو
ِDead Man
F.u.c.k.ing Wasted
کدئین
مملکته داریم؟
کوتلاس
آک
پریود مغزی
من اگه خدا بودم

آرشیو
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

بیداری

دختر گفت: اگر من را می خواهی باید هفت مرده را بشویی و کفن کنی. آنوقت من مال تو خواهم بود.

پسر رفت و در روستای کوچکی مشغول مرده شویی شد. آنقدرها هم که فکر می کرد سخت نبود. هر روز به یاد دختر بود و در تب عشقش می سوخت. ۶ پیرمرد ده طی ۶ماه مردند و نفر هفتم جوان رعنایی بود که در تصادف رانندگی جان سپرده بود. پسر با شور و نشاط عازم غسالخانه ده شد. این آخرین گام تا رسیدن به دختر بود و بعد از آن می توانست با دختر ازدواج کند.

با دیدن جنازه مرد جوان، چنان شعله ای در وجودش زبانه گرفت که دختر و تمام یاد و عشق او در دلش سوخت و خاکستر شد. همان لحظه فهمید که عشق دختر کشک بوده و کسی که این چنین عاشق جنازه مردی شود حتما که همجنس گرای تمام عیاری است!

پ ن١: برگرفته از فیلم چرند محیا.

پ ن٢: بیشتر چشمای رنگی اذیتم می کنه.

...