یکی از دوستان مطرح کردن که چرا در ایران زن ها دوست دارن که مردها به اونها وابسته بشن؟ در صورتی که  می دونیم این وابستگی دست و بال هر دو طرف رو شدیدا می بنده و این رفتارها باعث حس تنفر از جانب مرد می شه.

این چند عامل به نظر من مهمترین عوامل در بروز این مسئله هست :

1- در کشور ما همیشه مادرها به دختراشون می گن طوری باید به شوهرت محبت و رسیدگی کنی که شوهرت هیچ کمبودی احساس نکنه و دلش نخواد به زن دیگه ای نگاه کنه. این تربیت باعث می شه که زن به جای نقش همسر بودن، نقش مادر بودن رو برای شوهرش ایفا کنه و حتی اونقدر این تربیت و طرز فکر قوییه که دخترها برای دوست پسرشون هم بیشتر نقش مادر دارن تا دوست دختر. این طرز رفتار به نظر من می تونه برای مرد نفرت انگیز باشه. اینکه مرد احساس کنه همسرش مثل مادرش از هر لحاظ مراقبش هست خودش می تونه باعث سردی و حس فرار از سوی مرد بشه.

2- زن با دیدن شرایط بد اجتماعی و تعداد زیاد زنان و دختران فراری که بسیاری از آنها تنها دنبال سرپناهی هستن که می تونن در ازای بدن خود بدست بیارن ، احساس امنیت نمی کنه و تلاش می کنه تا همسرش رو بیش از پیش حفظ کنه.

3- این مسئله تو کشور ما خیلی بیشتر از کشورهای متمدن به چشم می خوره. تو کشورهای پیشرفته می بینیم که زن و شوهر(یا دوست دختر و دوست پسر) همدیگر رو آزاد می زارن و اصلا سعی نمی کنن که طرف مفابل بهشون وابسته بشه. با هم زندگی می کنن و حس صادقانه ای نسبت به هم دارن و از طرفی از اونجایی که زن دارای استقلال مالی هست، هیچ وقت فکر نمی کنه که اگه شوهرم رو از دست بدم چه اتفاقی می افته. چون با فرض از دست دادن شوهر هم اونقدر امنیت مالی و اجتماعی وجود داره که می تونه به راحتی به زندگی خودش ادامه بده و حتی به راحتی فرد دلخواهش رو برای یک زندگی جدید انتخاب کنه (یکی از معضلات زنان در کشور ما و مخصوصا بعد از طلاق، انتظار برای انتخاب شدن هست که معمولا منجر به ازدواج مجدد با فواصل سنی زیاد می شه). اما در کشور ما از دست دادن شوهر(چه طلاق، چه زن دوم و صیغه و ...) برای یک زن بسیار سخته ، چون در صورت طلاق که خوب همه می دونن شرایط یک زن تنها بعد از طلاق از لحاظ اجتماعی به چه صورت هست (تازه اگه با توجه به قانون حق طلاق و وضعیت اقتصادی بعد از طلاق بتونه طلاق بگیره) اگر هم طلاق نگیره یک زندگی به معنای واقعی سگی رو باید تحمل کنه و دم نزنه.

 4- تعداد بسیار زیادی از دخترها به خاطر فرار از محیط خونه و محدودیت های اون و مخصوصا زورگویی های پدر ، تمایل زیادی به ازدواج دارن. چون تنها راه نجات رو ازدواج و یا قبولی در دانشگاه می بینن و وابسته کردن پسر به خودشون رو گام اول برای رسیدن به هدف(ازدواج) می دونن.

تمام این فاکتورها دست به دست هم می دن تا شرایطی پیش بیاد که مردان شدیدا از اون فراری هستن و البته همین حس فرار نتیجه معکوسی به همراه داره.

پی نوشت: هر یک از فاکتورهای گفته شده برای قشر خاصی از جامعه صادقه و در مورد همه زنان صدق نمی کنه. مثلا مورد دوم ممکنه به نظر خیلی احمقانه و بی ارزش برسه اما در بین بعضی اقشار تفکر بسیار رایج و موثریه.

 

 

 

/ 40 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دانيال

The world is not so cold but still it makes me fold

آرمين

مطلب مهم و جالبي بود اما چيزي چند باري نظرم رو جلب كرده. گاهي متن خوبت نتيجه گيري دقيقي نداره. مثلا استدلال هايت در اين مطلب خوب و پاراگراف هايت درست و متين اما چرا همه ي اين ها بايد باعث دوري گزدين مردان شود؟ مخصوصا در مورد نخست. بدون اين كه توضيح آخر شما را فراموش كنم تصور مي كنم اتفاقا مردان ما خيلي هم بدشان نمي آيد كه همسرمان جاي مادرمان باشد. بر مي گردم

دلبستگی

خوشبختانه الان فيلتر نيستی.. کار خاصی کردی يا... خيلی عصبی هستم شيدا خيلی

محمد مهدی حبیبی

با سلام گزارش تصویری از یکی از وقایع تلخ این روزها یعنی سلب آسایش مردم... به روزم حتما سر بزنید. برای دیدن کامل گزارش>>http://kickerpen.blogfa.com/post-5.aspx تشکر

مهدی

خیلی باحالی به ما هم سر بزن

دانيال

خيلی نامردی ... حداقل برا ماها که هنوز بلاگت رو می بينيم بينيويس ...

آزاد

(يعنی آپم!) کجايی تو عزيز؟ (عزيز به معنای «عزيزم» نه «مادر بزرگ»!)

آزاد

کلی آرزو کردم برات پست جديد بنويس ديگه نکنه به جا آرزو دعا لازم داری؟!

هدايت شمالی

سلامشيدا جان من هروز يه سر به وبلاگت می زنم اگه تونستی يه سر به ما بزن يه نظری بده خودت گلی اما عمر گل نداری تقديم به شيدا: