Mtch Point

                    TinyPic image

گفتم به تقلید از برخی چند از دوستان راجع به فیلمی که این اواخر دیدم چند خطی بنویسم!

اسم فیلم Match Point (به کارگردانی وودی آلن) بود. از اون دسته داستان های کلیشه ای ولی فوق العاده دقیق و روانشناسانه.زن و شوهر جوان و موفقی که مرد عاشق زن دیگه ای می شه، ولی به دلایلی نمی تونه از همسرش جدا بشه ، خودش یه جایی از فیلم می گه دوراهی عشق و شهوت. این روند ادامه پیدا می کنه تا آخر فیلم که یه مقدار غیر قابل پیش بینی و غافلگیر کننده س.

در طی فیلم نکات جالبی در کنار هم یا در تقابل با هم قرار می گیرن. مثلا در شرایطی که همسر مرد دلش می خواد باردار بشه و هر دو تحت برنامه پزشک و مداوا قرار گرفتن، معشوقه مرد باردار می شه و با وجود اصراری که مرد برای سقط بچه داره به شدت برای نگه داشتن بچه پافشاری می کنه.

اما نکته فیلم که اسم فیلم هم از اون گرفته شده بیان این مطلبه که وقتی هنگام بازی توپ به تور برخورد می کنه دو حالت پیش می یاد: یا از تور رد می شه و شما یک امتیاز بدست می یارین و یا رد نمی شه و می افته تو زمین خودتون. ولی اتفاقاتی که در انتهای فیلم می افته نشون می ده که حالت سومی هم هست که با اینکه توپ تو زمین شما افتاده ولی به نفع شما تموم می شه.این شاید همون چیزی باشه که ما عادت داریم باهاش دلمونو خوش کنیم و خودمونو آروم نگه داریم، وقتی شکست می خوریم یا حسابی داریم پشت هم بد می یاریم به خودمون می گیم کار خدا بی حکمت نیست حتما صلاحی توشه!

بی ربط: آدم ها وقتی دلشون برای هم تنگ می شه همدیگرو می بینن یا به هم تلفن می کنن. دل من خیلی کم پیش می یاد برای کسی تنگ بشه، ولی نمی دونم چرا وقتی هم که تنگ می شه با دیدن یا شنیدن صدای طرف حالم بدتر می شه.یعنی نه تنها آروم نمی شم بلکه می گم کاش ندیده بودمش.

/ 28 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دانیال

به من تیکه میندازی خودتم که باز کیبوردت خراب شده که ... اون کشتی به گل نشستتون چی شد ... در دریاهای متلاطم

نینا

از پشت سرکه می رفت ،دیوارهای دیروز بود.از پیش رو اگر می رفت دروازهای بسته فردا.اما او روی یک وجب اکنون اش ایستاده بود و فکر می کرد که چطور می شود از برج باروی بلند این زمین بالا رفت. برج و بارویی که خشت و گل اش از لحظه است. زمان دور تا دور زمین را گرفته بود و هر چیز را ناپایدار و بی دوام می کرد .زمان به همه چیز پایان می داد. واو بیزار بود از زمان و ناپایداری و پایان......

ساما

چه حسن تصادفی اتفاقا آخرین فیلمی که این روزها دیدم همین بود .( راست می گی خیلی کلیشه ای بود .) تازه در مورد اون یادداشت آخرت هم شک دارم که این جوری باشی ها !!!

پیف پاف

احتکار خارج از قانون است بمب ها باید مصرف گردند آپ کردم خانم باجی ...

آزاد

دوباره من ببين مطلبم رو تو پرده شيشه ای خوندی؟ جای نظر تو اونجا خاليه. وبلاگ خودم رو هم آپيدم با دو تا شعر تازه زودتر بگم از عشق و صبح و وصال و اينا توش خبری نيست يه مدته رفتم تو نخ مرگ مثل قبلا يادته که. اين تب با ديدن نفس عميق برای شونصدمين بار پيدا شد... (اين سه نقطه رو گذاشتم فقط به خاطر تو!)

هامان

چند وقته اعصابم راحته. آپ کن بروتو اعصاب ديگه.....

آزاد مرد

متأسفم كه همچين حسي برات ايجاد شده و ناراحتم از اين كه يه سري آدم بي شعور نفهم باعث مي شن چيزاي به اين خوبي براي آدماي خوبي مثل تو به اين بدي جلوه شيدا كنند.

آزاد مرد

جلوه شيدا كنند نه جلوه پيدا كنند! نمي دونم چرا همچين اشتباهي كردم. ببخشيد