Breakpoint

دیدین آدم گاهی چقدر دلش می خواد دقیقا کاری رو بکنه که بقیه ازش انتظار ندارن ، یه کاری که یه جورایی بوی خلاف بده، بعضی ها خلاف های گنده و بعضی ها هم خلاف های کوچیکتر. نمی دونم اصلا اسمشو می شه خلاف گذاشت یا نه. آدم دوست داره بزنه به رگ بی خیالی ، مثلا وقتی تو راه دانشگاه هست و هوا خوبه و همراهان باب میل، چه کاری بهتر از اینکه به جای دانشگاه از شمال سر در بیاره. وقتی هم که وسط های جاده چالوس یاد درس و کلاس و امتحان می افته با خودش بگه به جهنم فوقش می افتم دیگه. می ری لب دریا می شینی و یه قلیونی می کشی و کلی با هوا و کله خرابی خودت حال می کنی و سالم و بی دردسر هم برمی گردی خونه. هیچ کس بویی نمی بره و امتحان پایان ترمتم با 12 یا 13(به جای 14 15) پاس می کنی. چرا که نه؟ آدم چرا نباید از این کله خرابی ها بکنه؟ درسته که هرگونه خلافی خطر داره ولی آدم می تونه خلاف هایی رو انتخاب کنه که به ریسکش می ارزه. شاید اگه یه مامان یا یه بابا این حرف ها رو بشنوه بگه تو جوونی و کلت هنوز باد داره. خوب آره، جوون باید کلش باد داشته باشه دیگه، اگه الان این کارها رو نکنه وقتی پیر شد افسوس می خوره که چرا از جوونیم استفاده نکردم. خیلی از آدم ها هستن که هم به رشد مغزشون می رسن هم به عشق و حالشون. عشق و حال ممکنه به نظر معنی بدی داشته باشه ولی در واقع اصلا بد نیست، عشق و حال ، واقعا کدومش بده؟؟ 

اصولا من خودم دوست دارم همه چیزو تجربه کنم البته این که می گم همه چیز به معنی 100% نیست ولی دلم می خواد تا جایی که عقلم بهم ok می ده جلو برم. این تجربه ها ممکنه گاهی نتیجه منفی داشته باشه مثلا ممکنه تو یکی از این دفعات شمال رفتن وسط راه پلیس بهت گیر بده و اذیت کنه ولی بهتر از اینه که آدم به خاطر این ترس هیچ وقت به جای دانشگاه نره شمال. حالا شمال یه مثال ساده بود ولی خیلی امکانات دیگه هم هست که آدم می تونه ازشون برای عشق و حال استفاده کنه. مرز خطر رو آدم خودش می تونه تشخیص بده و پاشو از اون جلوتر نذاره ولی فاصله ای که تا مرز هست باید طی بشه، و در ضمن فراموش نشه که هر عشق و حالی هزینه داره که حداقلش یه نمره از دست رفته تو امتحان پایان ترمه.

 

/ 0 نظر / 7 بازدید