ضرب ضربانات

پسر: آه عزیزم، نمی دانی چقدر از اینکه در کنارت هستم احساس آرامش می کنم. چه لذتی دارد وقتی گرمای بدنت را در آغوشم حس می کنم. حتی می توانم ضربان قلبت را احساس کنم.

دختر: آه، آره. من هم ضربان آن جایت را حس می کنم. عزیزم!

پ ن: امروز با خودم به این نتیجه رسیدم که واقعا حماقته اگه بخوام به زور به خودم بقبولونم که انسان با مرگ تموم نمی شه.

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرهام

درود شیدا هنوز هم میشه امیدوار بود ؟!! واقعاً درود

filmcomment

آه با مطلبی درباره بیگانگان در ترن/آلفرد هیچکاک (1951) به روزم.

صفا

من مرده ام و شب هنوز هم گویی ادامه همان شب بیهوده ست

آزاد

ببینم تو همونی که می گفتی تارانتینو حرفای بد بد می زنه توی فیلماش؟ [نیشخند] در جواب بهار هم اضافتاً افاضه كنم كه به نظرم نه كليشه اي بود نه عليه زن. بهار تو هم سخت مي گيري ها! و اما نظر خودم: كليشه اي نبود عليه زن هم نبود ولي اين دليل نميشه كه بگم خوب بود!. به نظرم عميق نبود. نه چون به سكس اونم به اين شكل اشاره داشت. چون چيزي بيشتر از هموني كه در وهله اول نشون مي ده نداشت. يا اگر داشت چيزي بود كه نبودنش بهتر از بودنشه! در يك كلام به نظرم زيبا نبود و هنر حتي براي القاي زشت ترين مضامين هم بايد زيبا باشه تا تأثير بذاره. و خب اين البته فقط در صورتيه كه به نوشته ت به عنوان يه داستان كوتاه و يه اثر هنري نگاه كنيم و خودت همچين نگاهي نسبت بهش داشته باشي و الا كه نه.

آقای ف

و پسر در همین لحظه به این نتیجه می رسد که دختر هم پاکار است و نیازی به _س شعر گفتن عاشقانه نیست

دروغ

خوبی مرگ اینه که می شه هر جور که " راحت تری " میشه در بارش فکر کنی. من راحت ترم که باهات هم عقیده باشم. تا یقین کنی در فراسوی این جهاز شکسته سکان ...

دانیال

کاش واسه داستانات عکسم میذاشتی [نیشخند]

:: My View ::

بیشتر باید سعی کنی خودتو توجیح کنی (گول بزنی).

حسام

و من چشمانم را بسته بود .. . .... ام.

آزاد

آقا پلیسه بیداره که یه وقت ما پانشیم. نه؟!