آن روزهای سالم سرشار

هوای نمناک پاییزی.هوا تازه تاریک شده، در رو باز می کنی و با موهای پریشون و لباس های خیس پاتو می زاری تو خونه.دو تایی داد می زنیم که: هوی الاغ کفشات گِلیه، نیا تو.می گی: خفه شین یخ زدم و در رو محکم با پات می بندی.لپ ها و نوک دماغت قرمز شده و مدام آب دماغتو بالا می کشی، نمی دونم آب دماغته که با دست پاک می کنی یا خیسیه بارونه.من لم دادم رو زمین و دارم نگاهت می کنم،کتابو می بندم و می زارم کنار که حواسم بیشتر بهت باشه. چقدر دوست دارم تماشات کنم وقتی که داری بند پوتین هاتو باز می کنی و به سختی مواظبی که جایی رو  گِلی نکنی.تماشای اومدنت.همه هستیم، هرسه. یه پاتو گذاشتی رو زانوی اون یکی پات و مدام تلو تلو می خوری تا بندها باز بشه.دلت می خواد زودتر از بندهای کفشت خلاص بشی و خودتو بچسبونی به بخاری.یه کیسه دستته پر از خوراکی.بهت می گم: باز رفتی آت و آشغال خریدی؟ می گی: تو نخور. لبخند می زنم و دهنمو می بندم.کفشاتو پرت می کنی رو مقوای گوشه دیوار، همونی که بهش می گیم جا کفشی. می چسبی به بخاری.شعله بخاری خیلی زیاده، منتظرم بسوزی و جیغ بکشی. یک، دو ، سه... آی سوختم، چه داغ بود خاک بر سر.از بخاری فاصله می گیری، شروع می کنی به درآوردن لباسات.بدون اینکه بهمون نگاه کنی می گی: چطورین؟ می گم: خوبیم، منتظریم ببینیم شام چی می دی بهمون.می گی: کوفت.کیسه به دست می ری سمت آشپزخونه، موقعی که داری از جلوم رد می شی پامو یه کم می یارم بالا که بین پاهات گیر کنه و بخوری زمین.به زور رد می شی و بعد برمی گردی و یه لگد حوالم می کنی و با حرص می گی: یه کم آدم باش، راه دوری نمی ره.

صبح شده ولی هوا تاریکه، از بس که ابریه.زنگ موبایل رو خاموش می کنم و به زحمت می گم بچه ها پاشین. از زیر پتو می گی:همش تقصیر شماهاس، گفتم ساعت هشت کلاس نگیریما.پنج دقیقه دیگه می خوابیم.بالاخره به زور از جام پا می شم و از تخت می یام پایین.طبقه پایین خوابیدی و کلا رفتی زیر پتو.سرمای اتاق به تنم می شینه و می لرزم.دارم از کنار تخت رد می شم که دستتو از زیر پتو در می یاری و انگشتمو می گیری.می یام زیر پتوت.می ری کنار و دراز می کشم کنارت.پنج دقیقه دیگه می خوابیم...

توضیح:یه کم طولانی شد و شاید حوصله سر بر.می تونستم تا فردا صبح به نوشتن ادامه بدم ولی بهتون رحم کردم.01.gif

/ 32 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الينا

سلام شيدای عزيز همونجور که گفتم يلدا يه بهونه است آدما می تونند هر شب مثل شب يلدا خوش باشند يا غمگين اميدوارم هميشه خوش باشی .....

شاه رخ

اصلا می ميرم واسه اين جور داستانای خاطره ای دانشجويی پادگانی که توش پتو داره

بيتا

متن جالبی بود.با عنوان متن ياد فروغ فرخزاد افتادم.

دانیال

مائيم و مي و مطرب و اين كنج خراب جان و دل و جام و جامه در رهن شراب فارغ ز اميد رحمت و بيم عذاب آزاد ز خاك و باد و از آتش و آب

شبگرد (آرزو)

تعريف کردن به اين شيرينی خود هنر است ..در اين وب گردی لذت بردم امشب ... شاد باشی ..

آزاد مرد

خيلي ناز نوشتي من كه دوست داشتم بازم ادامه داشت و همينطور مي خوندم...

سميه

پوتين منو ياد سربازی ميندازه ولی يه سرباز که کچله موهاش ژريشون نيست ياد زندگی خوابگاه توصيف جزئيات خوب بود ولی مثه يه اهنگ که هيچ بالا و ژايينی نداره به همين خاطر زود خسته شدی و فکر کردی خيلی داری زيادی ميگی

امير خ

خوبه که یه کم طولانی شد و شاید حوصله سر بر.می تونستی تا فردا صبح به نوشتن ادامه بدی ولی بهتون رحم کردی ای شیطون...

دومی

کجان اوون روزای سالم سرشار... حاضرم تمام داراییمو بدم تا به همون غروب پاییزی نمناک برگردم.[ناراحت] [ناراحت] [ناراحت]