...

یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته. شوریده ای که در آن سفر همراه ما بود نعره برآورد و همچنان که روی در آسمان داشت، هرآنچه از فحش و نفرین می دانست بر زبان راند. آنچنان رکیک که جماعتی از اهل ذکور از ترس آبرو در پی بستن دهان وی برآمدند. نسوان لب می گزیدند و زیر لب از پیشینه شوریدگی وی برای هم حکایت ها نقل می کردند.

دمی بعد شوریده زبان به دهان گرفت و خاموش شد. جماعت از او پرسیدند: این چه حالت بود؟ گفت: هیچ! بلبلان را دیدم که به نالش درآمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهایم از بیشه. اندیشه کردم که مروت نباشد به غفلت خفتن. به نیابت از شما شوریدگان خاموش، شرح شوریدگی با وی گفتم.

پ ن١: با عرض پوزش از جناب سعدی!

پ ن٢ : یه اسم واسش پیشنهاد بدین. 

/ 18 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خورشید

خوشگل بود این (شرح شوریدگی)[گل]

آزاد

رفتی انگار تو کار حال و عرفان و بدنامی و اهل ملامت. این از اون نوشته هات بود که به احترام قوت ساختاری و مضمونیش ترجیح می دم فعلا سکوت کنم تا دوباره...

آزاد

الان اون دوباره است[چشمک] زبون سعدی رو خوب حفظ کردی ایجاز کلام نه فقط در ساختار داستان که در مضمون هم خوب در اومده. یه مینی مال کلاسیک! تضاد فحش رکیک با نغمه سرایی بلبلان اونم تو یه متن کلاسیک خیلی ایده خوبیه. هم طنزش قویه هم جذابه هم نو و هم اثرگذار. مث این می مونه که یه فیلم سیاه و سفید کلاسیک ببینی که توش بازیگرا به شیوه فیلم های امروزی عشقبازی می کنن یا مثل شخصیت های تارانتینو بدون fuck نمی تونن حرف بزنن! اصلا نمی دونم این چیزایی که نوشتم خوبه یا نه. آدم از یه داستان خوشش بیاد به نظرت عیب نداره دلیل بیاره براش؟ نمی دونم اما خوب نقد که نکردیم کامنت گذاشتیم اصلا لینک نظرات برا همینه دیگه... ای بابا عذاب وجدان گرفتم الان احساس می کنم وینسنت هستم تو پالپ فیکشن اونجا که تو دستشویی داره با خودش کلنجار می ره که کار درست چیه. البته زیاد به اون تصمیم نهایی که گرفت فکر نکن. در مثال مناقشه نیست[زبان]

فریدا

فریدا وبلاگی برای فمینیسم چپگرا به روز است

عبدا...

زیبا بود به ما هم سر بزنید

نوید

از این که جرات باز نگری به متون کهن رو داری ممنونم! از این گذشته سعدی حقش بود

نرگس

سر سبزی که بر باد نرفت! این هم اسم پیشنهادی![چشمک] پارسالها دوست، امسالها نمی بینمت اون طرفها؟[لبخند]