من بهشت شما را نمی خواهم!

3ymaqeh_th.jpg

حتما تا حالا در مورد لایحه اعمال سهمیه بندی جنسیتی در پذیرش دانشجویان چیزهایی شنیده اید. البته در کشوری که کلمه زن در آن فیلتر است طرح چنین لایحه ای چندان دور از ذهن نیست. همچنین هنگامی که دانشگاه در تصور دختران راه گریز و در تصور پسران وقت تلف کردن باشد این اختلاف تعداد دانشجویان دختر و پسر کاملا طبیعی است.

این لایحه از جهت دیگر بیانگر ترس پنهانی است که از جنبش زنان در وجود آقایان افتاده است. ترس از چیست؟ از اینکه مبادا دختران ما به علت داشتن استقلال اقتصادی(که البته بدون اجازه پدر یا همسر ممکن نیست) رو در روی شوهران خود بایستند و سرخم نکنند؟ می ترسند از اینکه زنان پا از آشپزخانه ها بیرون بگذارند؟

اگر روزی برسد که مادر بفهمد بهشت زیر پایش به خاطر فرزندی است که حقی از آن ندارد آن روز چه می شود؟ اگر روزی برسد که مادر بفهمد تمام زندگی خود را صرف رشد و آسایش مردی کرده است که می تواند با کوچکترین احساس یکنواختی او را با زن جوانتری جایگزین کند آیا باز هم خواهان بهشت موعود خواهد بود؟

مادران ما آنقدر خانه داران خوبی بودند که وقتی برای فکر کردن به حقوق خود نداشتند و حتی حقی برای خود متصور نبودند. مادران ما همواره داشتن سایه یک مرد (پدر برادر همسر) را لازمه ادامه حیات خود می دانستند. اما دختران ما بهشت موعود مادران را نمی خواهند. آنها دانشگاه را تنها راه نجات و رهایی از زیر بار سنگین سایه مردان یافته اند و این تنها راه نجات را رها نخواهند کرد.

به دخترم می آموزم که آغوش مادرانه تو محل پرورش عشق توست نه طناب اسارت تو. به دخترم می آموزم که شوهر تو دوست و همراه توست نه راهبر تو.

/ 0 نظر / 5 بازدید