در زنانه

مرد زار می گریست. آنچنان گریه سر داده بود که تمام مسجد را به گریه وا می داشت. مادر زینت صدای گریه دامادش را از مردانه می شنید و خودش را محکم تر چنگ می زد، نمی خواست جلو دامادش کم بیاورد. خواهر زینت از فریاد و فغان مرد آنقدر متحیر بود که وقت نداشت مثل دیروز ساعتی پنج بار غش کند. آخر می دانست که این یک سال اخیر زینت بیشتر اوقات را در خانه مادرش می گذراند و رابطه خوبی با شوهرش نداشت.

آن طرف مجلس زینب خانم، زن همسایه صورتش را زیر چادر پنهان کرده بود و چشمانش غرق اشک بود. هفته پیش را به یاد می آورد که به شوهرش گفته بود: می رم از زینت خانم دو تا تخم مرغ بگیرم. یاد آوری آن روز دلش را آتش زد. با هر ناله ای که از مردانه شنیده می شد شانه های زینب از شدت گریه می لرزید. کار به جایی رسید که برایش آب قند آوردند! آخر فقط او و مرد می دانستند که مرگ زینت پایان تمام دیدارهایی بود که به بهانه گوجه و تخم مرغ در رخت خواب زینت انجام می شد.

پ ن: اگه یه وقت یه کسی یه جایی یه پازلی(از ۵٠٠ تیکه به بالا) داره که داره خاک می خوره، من داوطلبانه براش درستش می کنم!

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

xkc o,fd nhشت اما پخته نبود کسی داوطلب شد شریکی با هم بسازیم

بهار

طنز خوبي داشت اما پخته نبود (اين بيود منظورم)

دانیال

اتفاقا یه پازل هزارقطعه دارم که دو ساله داره خاک میخوره ...گمونم نقاشی میکلانژه [لبخند]

دانیال

راستی در مورد داستانت... جالب نبود [سبز]

پرهام

درود این که گرگه نداره ... خلاقیتشون کجا رفته ؟ من همین حالا میتونم بالای پونصد تا بهانه جدید سر هم کنم تا این دو تا باز هم همدیگه رو ببینن ... بدرود

بهار

خیلیم جالب بود. و به نظرم اگر زیاد بخونی بیشتر روی مدل نوشتن و جمله ها فکر کنی حسابی کارت درست تر هم میشه!‌[قلب]

عادل سمیعی

چنين است .... نميدانم چرا برخي ميگويند طنز... اين يك نوشته‌ي كاملاً رئال و واقعي است كه در همين كوچه و خيابانهاي شهر قابل رؤيت است.جالب بود چون عين واقعيت است.

سرپیکو

از گریه کردن آنتونی کوئین آخر فیلم جاده خیلی خوشم اومد... چه ربطی داشت[لبخند] [گل]

mohsen

kamboode atefi dari na? hishki asheghet nist HATMAN ham mojaradi chon ba oon ghiafat kasi nemigiratet