سرانگشت

این بازی رو جدیدا از خودمون اختراع کردیم. همیشه من پشتمو به تو می کنم و تو با انگشتت پشتم می نویسی.حرکت انگشتتو روی مهره پشتم دوست دارم. خیلی نرم و آروم. یه جوری که آدم خمار می شه و خوابش می گیره. دوست دارم کلمه هایی که می نویسی توش آ داشته باشه. از حرکت انگشتت موقع نوشتن آ خوشم می یاد. ولی در عوض اصلا از کلمه های نقطه دار خوشم نمی یاد. برا همینم موقع نقطه گذاشتن خیلی مواظبی. با انگشت یه فشار کوچیک رو پشتم می دی و می شه نقطه.

بهت می گم: اسم سه تا چیزو بنویس که از همه چی بیشتر دوسشون داری.می نویسی.نقطه هارو با احتیاط می زاری و کلماتت اصلا آ نداره.می گم: دومی رو نفهمیدم، دوباره بنویس. دوباره می نویسی.این بار بلند تکرار می کنم: تو، شب، دریا... و تو لبخند می زنی.یعنی درسته.

می گم: حالا اسم سه تا چیزو بنویس که بیشتر از هر چیزی ازشون می ترسی. این دفعه همون بار اول هر سه رو می فهمم. بلند می گم: تو، شب، دریا... و تو لبخند می زنی.

/ 56 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هامان

سلام. یه نفسی میاد و میره. من بیشتر نگرانتم خانوم. معلومه کجایی و چه کار میکنی؟[قهر]

آزاد

ما که هرچی دعا می کنیم اجابت نمی شه نمی آپی![سوال] به جا دعا حالا آرزو می کنم شاید فرجی شد[نیشخند]

هستی

یه داستان جالب! مرسی عزیزم.

برچسب

این که برچسب به هر چه می چسبد خطاست ؟

نینا...

جز دلت که لازم است هیچ چیز با خودت نمی بری نبر ولی از سفر که آمدی راه با خودت بیار راه های دور و سخت *** خسته ایم از این همه جاده های امن و راه های تخت *** می روی سفر برو، ولی زود بر نگرد مثل آن پرنده باش آن پرنده ای که عاقبت قله سپید صبح را فتح کرد. عرفان نظر آهاری

نیم من

میگفتی این حرف ها هم خوبه برات بنویسه ج . ن . ب کمی که گذشت . و داغ شدی ک . ک . ک بوس