فالش

دستشو دراز می کنه سمت آسمون و می گه :اونجا رو نگاه کن. به نوک انگشتش نگاه می کنم که به نقطه نامعلومی اشاره می کنه. نوک انگشتش تاول زده. می گم: انگشتت چی شده؟ می گه: هان؟؟ دارم می گم اونجارو نگاه کن، انگشتم سوخته، چیزی نیست.نگاه می کنم. منتظرم توضیح بده چی تو فکرشه. می گه: اون عقابه رو می بینی؟ دوست داشتم جای اون بودم. هوا یه کم سوز داره. هر چی چشم می چرخونم عقابه رو نمی بینم.

اون جلوتر یه آبادی خوشگل هست. پر از درخت های زرد و نارنجی محصول پاییز. یهو دستشو می گیرم و می گم: بیا تا اون آبادی بدوییم. داد می زنه: آخ، تاول دستمو ترکوندی. دستمو سریع می کشم. یه دستمال می پیچه دور انگشتش، هنوز نگاهش به آسمونه. می گه: نگاه کن، داره نزدیک می شه. به انگشتش نگاه می کنم که داره خون می یاد و تنم مور مور می شه. یه نقطه سیاه تو آسمون داره نزدیک و نزدیک تر می شه. حالا خوب می تونم ببینمش، یه کلاغ سیاهه . نگاهشو از آسمون برمی گردونه. دستشو با احتیاط می گیرم و قدم زنون روون می شیم سمت آبادی.

پی نوشت: می گن زندگی پر از تپه چاله س. من الان رو تپه شم یا تو چاله ش؟!

/ 26 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غریبه ای نام آشنا

سلام مهم نیست ت چاله باشی یا روی تپه..مهم اینه هر جا که هستی سرانگشتت رو به سمتی که می خوای بری نشون بدی و مهم تر اینه که یه جا نمونی در حرکت باشی و به قول کتاب مقدس : ای انسان همواره در راه باش...[گل]

آزاده

سلام شيدا جان سال نو مبارك زندگي پر از فراز و نشيب هست پر از پستس و بلندي اما همه اينه كه وقتي كه توي چاله باشي به خارج شدن از اون فكر كني و وقتي توي ثپه هستي مواظب باشي كه غرق اون تپه نشي كه بيوفتي توي چاله. چي گفتم! به هر حال اميدوارم هميشه شاد . موفق و پيروز باشي[گل]

سخت‌گیر

من که رو چاله ام!!!

مقداد

من خودم نمره ی بیستم...! 20 ام![عینک]

مهدی

سلام مامان خوبی راستی ارشد رو چی کردی؟

امیر خ

شما رو نمی دونم ولی ما رفتیم به اسفل السافلین یک حالی می ده...

دیوید

اره.هم به روحیم بر می گرده.هم به جامعه.به هر حال چاره ای نیست. دوست دارم نظرت رو درباره ی این مطلب اخرم بدونم...ممنون

آزاد

بابا غایب... این غیبت های کبرای تو کی تموم می شه. کف بر شدیم. یه چیزی بنویس کار نداره که[ناراحت]

دیوید

ببین.درسته این حرفت.اما دو طرفست.نباید انتظار داشت.مثلا من شخصا وجدانی دارم که تا جایی که ازم بر بیاد کمک می کنم.اما انتظار داشتن وجدان یه انتظار بی جاییه مثلا فرض کن یکی خونه نداره زندگی کنه.ایا یه مهندس باید بیاد بی هیچ پولی واسه ی اون خونه بسازه؟که بگیم چه معنی داره اگه کسی پول نداره مهندس بگیره خونه نداشته باشه؟ متاسفانه این انتظار از قشر پزشکی هست که خیلی انسان باشند.خیلی با وجدان باشند.خیلی با اخلاق باشند.اما من میگم نه.اون ها هم انسانند.و اگه مثل همه ی انسان ها رفتار کردند نباید به میز محاکمه کشوندشون