خلاصه خدا رو شکر!

دو ماه پیش گفتند: سرطان داره ولی باز هم خدا رو شکر فهمید مریضه، شاید بتونه درمونش کنه. نگفتند خدا رو شکر زود فهمید. چون دکتر گفته بود: خیلی دیر اومدین.

یک ماه پیش گفتند:  با اینکه موهاش ریخته و نمی تونه از تو رختخواب تکون بخوره ولی باز هم خدا رو شکر که زنده س و سایه ش بالا سرمونه.

یک هفته پیش گفتند: چند روزه نیمه بی هوشه. ولی باز هم خدا رو شکر که بی هوشه و نمی فهمه که تو چه وضعیتیه.

دیروز مُرد. امروز شنیدم که می گفتند: مُرد و راحت شد، باز هم خدا رو شکر که با آبرو مُرد.

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
soushians

پشیمون شدم 6 ماه زیاده! 1 هفته!! سی یو!

مردی با چشمان گرگ

ممممم خب همه مون یه جورایی جهان رو شخصی نگاه می کنیم شخصی هم بنویسیم منتها باید یه مشترکاتی توش باشه ! کارت هم جالب بود اما باهاش خیبلی دور نمیشه رفت

دانیال

بیچاره بدبخت نه واسه اینکه مرد ... نه ... واسه اینکه مجبور شد بیخود و بی جهت تو این دنیای مزخرف زندگی کنه ... همون اول می مرد راحت تر نبود ؟

سخت‌گیر

:|

پرهام

درود باز خم خدا رو شکر که تو سالی یه بار آپ میکنی بدرود

دانیال

شش سال بعد ... آنچه گذشت ... [نیشخند]

آزاد

همین رو می شد برعکس نوشت. همه ش با آه و ناله و شکایت. من همین یکی رو ترجیح می دم. دست کم بامزه است[زبان]

مینا

سلام شیدا جووون. وبلاگ قشنگی داری گلم[گل] به منم سر بزن خوشحال میشم[لبخند] فعلا[خداحافظ]