روی صندلی لم می دهم و چشم هایم را می بندم. لحظه ای بعد تماس دستش را با گونه ام حس می کنم. همیشه دستش سرد است. سرمایی که همواره مطلوب گونه های داغم بوده است. حرکت نوازش گونه ی دستش روی گونه ام، حالتی از رخوت و خماری در من ایجاد می کند. ناگهان دستش را پس می کشد، چشم هایم را باز نمی کنم و منتظر می شوم. سرم را اندکی به سمت خودش می چرخاند. هنوز چشم هایم بسته است. دوباره دستش روی گونه ام قرار می گیرد.

نمی دانم چند دقیقه به این منوال می گذرد. صدای پاهایش را می شنوم که چند قدمی از من دور می شود و دوباره باز می گردد. با همان لحن آرام همیشگی می گوید: ببین خوبه؟ به سختی پلک های سنگینم را از هم باز می کنم. رو به رویم ایستاده و آینه ای در دستش است. اشک گوشه چشم هایم را پاک می کنم، نگاهی در آینه به ابروهایم می اندازم و می گویم: خوبه، دستت درد نکنه.

پ ن : یکی از مهمترین ابزار تفریح و استراحت من نشستن جلوی تلویزیون و شو تماشا کردنه. دیشب کشف کردم که چرا این اواخر انقدر خسته ام. علتش اینه که از بعد از انتخابات هیچ کانال شوی درست و حسابی رو نمی گیریم!

/ 21 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دانیال

گمونم یه هفته ای هست که حالت بهتره ... چون کانال های شو دوباره باز شدن

logs

خوبه یکی دور و ور آدم بچرخه اینجوری

صفا

خیلی خوب بود جذابیت اولش برای ورود به داستان یکپارچگی و غافلگیری آخرش برای فاش کردن موقعیت ... هنرمندانه بود

صفا

شیدا به جای اینکه با این کشف-هات رو دست کریستوف کلمب بلند شی، بشین درستو بخون !!!

صفا

شیدا به جای اینکه با این کشف-هات رو دست کریستوف کلمب بلند شی، بشین درستو بخون !!!

دروغ

حوصله مون سر رفت آپ کن دیگه[خمیازه]

نوا بامدادی

سلام فضای ارایشگاه چقدر سرد بود یخ کردم اینبار از چیزی بنویس مثل گونه هام باشه گرمم شه

مهشید

مبارک باشه!

هامان

وقتی دیر به دیر میام و دو سه تا پست نخونده پیدا میکنم خیلی حال میده. آپیدم. بیا اون برا.

دانیال

سسسسلااااام دووووووست جووووووووووون