چقدر این آدم ها عجله دارن. کمتر پیش می یاد که قدم بزنن. فقط اونایی قدم زنون رد می شن که یه خانوم و یه آقا باشن! اونهاش، مثل اون دو نفر. آخ جون آقاهه از جیبش یه هزار تومنی درآورد، قیافه ش خیلی مهربونه، فکر کنم می خواد بندازتش رو دستمال جلو بابام.

- پاشو برو اینو بده به عباس آقا. مقنعه تم سرت کن.

من هنوز مدرسه واقعی نمی رم ولی بابام می گه باید لباس مدرسه بپوشی. مغازه عباس آقا یه کم اونور تره. بابا همیشه واسه عباس آقا و بقیه یه چیزایی می فرسته که بهش می گن جنس. عباس آقا وقتی جنس رو می گیره بهم پول می ده. منم همه پول رو می دم به بابام.  یه بار یه 500 تومنی از رو پول ها برداشتم تا برای خودم پیراشکی بخرم ولی بابام فهمید و کتکم زد.

مغازه عباس آقا رو دوست دارم آخه تو راهش یه مغازه بزرگ هست که توش پر از تلویزیون های جورواجوره. چند تا از تلویزیون هاش همیشه کارتون نشون می دن. امروز هم یه کارتون رنگارنگ داره. اون گوشه تلویزیون یه چیزی نوشته که دورش پر از گل و ستاره س.

- خانوم اونجا چی نوشته؟

- نوشه روز جهانی کودک مبارک.

/ 24 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه

وبلاگ مخالف با اندیشه ها و آرای سروش صحت افتتاح شد . سری بزنید .از خواندن نوشته هایتان لذت خواهم برد نوشته هایتان ( مخصوصا تولد مرا به تحسین واداشت ) امید دارم موفق تر از ژ.پیش باشید

سایه

راستی آدرس سایت یادم رفت

soushians

سلام خسته باشی. بعدا نظر میدم.

مردی با چشمان گرگ

سلام! خیلی رو بود و تابلو این چیزیه که میشه راجع به داستانت گفت من نمیگم همیشه ابهام باشه و این چیز ا ولی اگه رک میگیم و رو باید یه چیزهایی بهش اضافه کنیم به هر حال این کارت نسبت به کارای قبلیت خیلی ضعیف بود

پرهام

درود کجایید ؟ بیائید .. بدرود

صفا

به به ، چه خورجين پر و پيموني! با نااميدي بلاگتو باز كردم . گقتم باز ميرم همون "پرتره" رو كه خيلي وقت پيش كوبيدي به ديوار مي بينم و بر مي گردم !!! دست مريزاد توي نوشتن كميت خيلي مهمه ، يه جور روغن كاريه ، هرچي بيشتر بنويسي كم كمك بهتر مي نويسي. Keep On Dude

صفا

اين نوشته ات عالي شروع مي شه ، چون اصلا خواننده رو محدود نمي كنه و نميشه پيش بيني كرد چطور قراره ادامه پيدا كنه. به نظر من قشنگ ترين جاش اونجاييه كه مي گي " اونهاش " چون با يك كلمه هم داستانو زنده مي كني - انگار به خواننده تعارف مي كني كه بياد تو داستان و با هم بقيه شو بشنوين - و هم اينكه زبان رو تحويل بچه ي راوي داستان ميدي مناسبت موضوع با روز جهاني كودك هم يه سوژه ي خيلي خيلي تكراريه ، اما چون بيانت متفاوت بود، مي شه قبولش كرد. در كل بي خيال اين تحليل هاي كاملا استادانه [عینک] [چشمک] خيلي ماه بود

شاه رخ

حكايت درجازدن من حكايت غريبيه به سرعت دارم پيش مي رم و درجا مي زنم حالا كه يرما رو ديدي متابوليك رو هم ببين روي ديگه ي اون سكه س ! سلام