شوریده نما

ابرها در هم پیچیدند و کوه ها فروریختند. زمین می لرزید و در آسمان غوغایی به پا بود. مردم از زن و مرد، پیر و جوان هر یک به سمتی می دوید. کسی فریاد زد: بالاخره حمله کردند. دیگری فریاد زد: قیامت شده، قیامت شده. زنان با شنیدن نام قیامت جوگیر شده و کودکان را رها کردند و هر یک به جانبی دویدند.

در سراسر شهر تنها یک مرد بود که روی ویرانه های خانه ای ایستاد و خطاب به مردم گریزان فریاد زد: نترسید، با اتکا به نیروی ایمان رستگاری از آن ماست. در همین لحظه بود که موشکی او را از میان به دو قسمت مساوی تقسیم کرد و به رستگاری رسید و خاطره او برای همیشه در یاد مردم جهان باقی ماند. و او مردی بود که می گفتند اصلیتش به احمد دره ای جایی می رسد!

/ 30 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
david

و البته این اقای رستگار شوریده باطن هم هست...بسیار لذت بردیم

ویلیام ویلسون

اين روزا از هر سمتي كه ميرم يه حسن آباد جلوم سبز مي شه يكي نزديكاي شاه آباد يكي نزديكاي غرق آباد يكينزديكاي فيروزآباد يكي نزديكاي ملات آباد يكي هم كه نزديكاي توپخونه س و مترو توش ايستگاه داره كلا حسن آباد زياد هست توي مملكت

دانیال

به حرف اینا گوش نده ... احمد دره ای رو عقش است [نیشخند]

آزاد

مرسی مامان با این سلیقه بیستش

محسن جعفری

خيلي مطلب قشنگي بود دست گلت درد نكنه خوشحال مي شم اگه يه سري هم به وبلاگ من بزني. myes.persianblog.ir فقط اگه لطف كردي يه سري به ما زدي راست كليك كن بعدselect allانتخاب كن چون قالبش مشكل داره.