درباره الی

فرشته خانم با حرکتی موج وار، نرم و آهسته پر زد و کنار الی روی زمین نشست. الی که مشغول درآوردن یک گوش ماهی شکسته از کفشش بود متوجه حضور فرشته نشد. فرشته با طنازی دستی به بال سفیدش کشید و در همان حال که تاج درخشانش را صاف می کرد دور الی چرخی زد. الی سرش را بلند کرد و رو به فرشته گفت: تو دیگر چه می خواهی؟

- به حرف های آن مارمولک کثیف گوش نده. حتی اگر ترتیب پسرک را بدهد و پسرک بیاید این دنیا و شهادت بدهد که تو برای نجات او غرق شده ای، کسی به حرفش گوش نمی کند. چون هنوز به سن قانونی نرسیده.

- خوب می گویی چه کار کنم؟

- کار را به من بسپار. لازم نیست پنجاه شصت سال هم صبر کنی تا پسرک بمیرد. سر ده دوازده سال برایت ردیفش می کنم. فقط کافیست صبر کنی تا هجده سالش بشود.

- که چی؟ترتیبش را بدهی؟

فرشته مژه های بلندش را چند باری به هم زد و آهسته در گوش الی زمزمه کرد : نه. فیلم اعترافاتش را می فرستم بارگاه الهی.

الی  که معلوم بود توجهش جلب شده، در همان حال که شن های خشک شده روی صورتش را می تکاند پرسید: خوب، در عوض باید چه کار کنم؟

فرشته با حرکت ظریفی دست الی را گرفت و بلند کرد، چشم های خمارش را به او دوخت و گفت: این انگشتر زیبا را به من می دهی عزیزم.

پ ن: این پست را بی اجازه در ادامه داستان آقای ف نوشتم :)

/ 22 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دومینو

اه؟! چه جالب الی، اعترافات، فرشته، سن قانونی، انگشتر، درگاه الهی ... چه پیوند زیرکانه و به جایی!!!

دومینو

خوب شیدا قبول کن که بعد از خوندن داستان آقای ف، اوریجینال نبودن داستانت یه کم تو ذوق می زنه [ناراحت]

آزاد

خوبه زود رسیدم. تا لینک وبلاگم رو اینجا عوض نکردی بگم دوباره اسباب کشی کردم!![مغرور]

ناشناش

...و من هنوز دنبال کسی می گردم که باهاش برم این فیلمُ ببینم!

ناشناش

...و من هنوز دنبال کسی می گردم که باهاش برم و این فیلمُ ببینم!

پریسا

جالبه. اولین باره اینجا میام. موفق باشی.

نرگس

قسم به این شهر که ما انسان را در رنج آفردیم ... فیلم درباره الی خیلی عجیب و دوست داشتنی بود .. ترکیبی از عشق و رنج و معصومیت .. پستت خیلی unique بود...[لبخند] شیدا .. دلم برات تنگ شده .. خوبی؟[گل]

مهشید

من پُرم از بناهای نیمه تموم ناقصم یه بارون ناغافل خرابم می کنه!

الکسی ایوانیچ

اووه منم دلم برای اینجا تنگ شده بود سلام کار خوبی بود توی این فضای ملتهب سیاسی